شلمچه خلاصه عشق است و قطعه ای از بهشت ، شلمچه ، آینه ایست که تمام جبهه با خاکهای سرخش در آن می درخشد. و دریچه آسمانی است که از آن بوی رشادت و عطر دلنواز شهادت میوزد.
شلمچه تندیس زیبای عشق است که در میدان ایثار قد کشیده است . شلمچه شهر شهود و شهادت است .
شلمچه بازار است ، بازار عشقبازی و جانبازی ، شلمچه تابلو است تابلوی حماسه و عرفان که بر تارک تاریخ ایران اسلامی می درخشد.
جایگاه اهل زیارت است نه اهل زر ، زیارتگاه دلدادگانی که خود زائرانی بودند که در نیمه راه سفر عاشقی پرپر شدند و به مولای عشق پیوستند و زیباترین حدیث بندگی را با بندبند وجودشان و با قطره قطره خونشان نوشتند.



شور شلمچه می زند این دل بیقرار من
عقده گشا نمی شود سینه انتظار من
شلمچه! بیصدا شدی؟! مگر تو خاکِ مُرده ای؟!
به سوی عاشقــان حـق ، چـرا مـرا نَبُرده ای ؟!


   
مدت زمان فایل: 21:27


جهت مشاهده توضیحات مختصر در مورد شلمچه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

سرزمین لاله‌ها

روی زمین دنبال آسمان نگردید؛ هر چه هست آن بالاست.
عملیات كربلای چهار تمام شده بود و هنوز خاطره شهادت بسیاری از بچه‌ها از اذهان نرفته بود كه باید رزمندگان و مردم شهد شیرین پیروزی را می‌چشیدند. یكی از فرماندهان عملیات كربلای پنچ می‌گفت: تمام جوانب را بررسی كردیم. شناسایی منطقه كار راحتی نبود. محور «شلمچه» از همه محورها مهم‌تر بود. شلمچه دروازه بصره بود. از این نقطه می‌توانستند به دشمن نفوذ كنند. دشمن محكم‌ترین مواضع و موانع را برپا كرده بود. بررسی منطقه وقت می‌برد. دشمن در منطقه آب رها كرده بود. خط اولش، دژ محكمی بود با سنگرهای بتونی. پشت آن تانك‌ها مستقر بودند و به خوبی بر منطقه اشراف داشتند. خط دوم و سوم كه كانال بود، خط چهارمش هم پشت نهر دوعیجی بود. خط پنجم هم قرارگاه تاكتیكی دشمن و مركز توپخانه بود و تازه این، همه ماجرا نبود.
19 دی ماه ۱۳۶۵ بود. ساعت یك و نیم شب. دشمن این‌طور استدلال كرده بود كه فعلا ایران بعد از عملیات ناموفق كربلای چهار، قادر به انجام عملیات جدیدی نیست. نیروهای عراقی كم‌كم به سمت فاو رفته بودند تا در باز‌پس‌گیری آنجا حضور داشته باشند. اینجا بود كه رزمنده‌ها زمان را به دست گرفتند. حمله نیمه‌شب بسیجی‌ها در شرق بصره، دشمن را گیج كرده بود. دشمن غافلگیر شده بود. رمز مقدس «یا زهرا (س)» داشت كار خودش را می‌كرد.
شكست‌های متعدد، دشمن را به این نتیجه رسانده بود كه به جای حالت تهاجمی، حالت تدافعی بگیرد. به همین دلیل، دست به كار شد و در شلمچه، موانع وسیعی به شكل «ن» ساخت كه دهانه باز آنها به عرض سیصد متر به طرف ایران قرار داشت. ارتفاع این موانع، به هفت متر می‌رسید. ساخت این نونی‌ها كار را برای ما دشوار ساخته بود. تسلطی كه عراق از اطراف این گودال به رزمنده‌های ایرانی داشت، امكان هر تحركی را از آنها می‌گرفت و ما برای فتح هر یك از این موانع، شهدای بسیاری را تقدیم كردیم؛ اما بالاخره ایمان و اراده رزمندگان از سد تمامی موانع گذشت.
خیلی‌ها زیر رگبار گلوله فقط «هدف» را می‌دیدند و بهانه‌ای برای برگشتن نمی‌آوردند. آنچه در شلمچه مهم بود، این كه رزمنده‌ها سرعت عمل را به دست بگیرند. در صورت تسلط بر این منطقه ایران می‌توانست برتری خود را در جنگ ثابت كند.
ارتش عراق شكست را باور نداشت. روزنامه Observer چاپ پاریس نوشت: «برای اولین بار از آغاز جنگ تاكنون، ناظران و كارشناسان غربی درباره امكانات دفاعی عراق دچار تردید شده‌اند.»
هفته‌نامه نیوزویك هم نوشت: «تهاجم ایرانی‌ها در نزدیكی بصره، حداقل یك چیز را درباره جنگ ایران و عراق تغییر داده و آن این كه برای اولین بار طی چند سال گذشته این احتمال را كه یك طرف حقیقتا بر دیگری پیروز شود مطرح ساخته است.»
خیلی‌ها شلمچه را با غروبش می‌شناسند و نذر می‌كنند كه غروب به شلمچه برسند. نجوای غروب شلمچه با بقیه ساعات روز فرق می‌كند. فقط باید یك بار امتحان كرد.
شلمچه هنوز هم گلوگاه عراق است. كمی آن طرف‌تر حسینیه شلمچه قرار دارد، با نشانه‌های پر رنگ پایداری... تانك‌های به گل نشسته، مین‌های خنثی نشده، كلاه و قمقمه‌های سوراخ‌شده و نخل‌های بی‌سر.
اصلا می‌خواهم بگویم دریچه‌های آسمان، توی خاك شلمچه است.
منبع