میدان صبحگاه دوکوهه است اینجا؛ جایی که مثل دریا، انگار انتهایش معلوم نیست.
جایی که زمانی معراج روحانیِ عاشقان الله بود. جایی که بسیاری در اینجا مهر شهادت بر پرونده خود زدند و برای همیشه سعادتمند شدند.
درست در چنین ساعتهایی اینجا دیگر زمین نبود. اینجا عرش خدا بود.
عرش واقعی خدا؛ چونکه عرشیان خاکی در اینجا با خدا ملاقات داشتند. و چه عاشقانه بود آن ملاقاتها!

دوكوهه السلام ای خانه عشق
سلام ما به تو می خانه ی عشق !
دوكوهه منزل و مأوای عشاق
دگر خالی شده از جای عشاق

   
مدت زمان فایل: 16:43


جهت مشاهده توضیحات مختصر در مورد دو کوهــه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


دوکوهه السلام ای خانه عشق

آخرین ایستگاه قطار همین‌جا بود؛ «دوكوهه» ردپای همه شهیدان را می‌توانی در دوكوهه پیدا كنی. پادگانی نزدیك اندیمشك كه زمان جنگ، بخش جنوبی آن سهم سپاه شد.
اینجا هنوز دیوارها زخمی‌اند. نگاه كن شاید پوكه فشنگی گیرت بیاید به یادگار. گاهی وقت‌ها، عراقی‌ها بمب‌هایشان را یكراست سر همین پادگان خالی می‌كردند.
تابلوی تیپ‌ها و گردان‌ها را هنوز برنداشته‌اند تا تو بروی و بخوانی:
حمزه، كمیل،‌میثم،‌ سلمان، مالك،‌ عمار، ابوذر و ...
وقت عملیات، سكوت پر معنا و حزن‌انگیزی فضای پادگان دوكوهه را فرا می‌گرفت. كسی هم اگر می‌ماند، همه‌اش به این فكر می‌كرد كه حالا سینه چند نفر، سپر گلوله‌های دشمن شده است؟ نه فقط ایمان و خلوص، بلكه، حس میهن‌پرستی را هم باید در چشم‌های رزمنده‌های اینجا پیدا می‌كردی.
اگر شلمچه را با غروبش می‌شناسند، دوكوهه را هم با شب‌هایش می‌شناسند. دل می‌خواهد در تاریكی شب، لابه‌لای این ساختمان‌ها پیچ و تاب بخورد.
اینجا اولین ایستگاه آسمان است.
منبع