گفت : میخوام خونه مون بشه حسینیه تا هیچ وقت شهدا رو فراموش نکنیم
گفتم : چطوری میخوای یادشون رو زنده کنی ؟
گفت : دور هم جمع میشیم و بعد از روضه و دعا ، براشون فاتحه می خونیم و ازشون خاطراه تعریف میکنیم ...
واقعا هم خونه شون شده بود حسینیه شهدا
اصلا هر وقت خودشو میدیدم یاد جبهه و جنگ می افتادم . مخصوصا اینکه از دو سالگی هم شدیدا مجروح شده بود.