افلاکیان
دیده فرو بسته ام از خاکیان... تانگرم جلوه افلاکیان...

ܓ✿ یک شاخه گل هدیه به مادر شهیدܓ✿گلی گم کــــرده ام . .

عکســنوشتــ: و ما چــه می فهمیم دلـــتنگی را ...؟!

***

دردنوشــتـــ: کم حرف می زد. سه تا پسرش 

شهید شده بودند. ازش پرسیدم 

«چند سالته ،مادر جان؟» گفت: «هزار سال.»

خندیدم. 

گفت: «شوخی نمی کنم؛ اندازه هزار سال بهم سخت گذشته.» 

صداش می لرزید...





برچسب ها : مادران شهدا ,  دلتنگی ,  شهید ,  مادر شهید , 

دسته بندی : نگارخانه ,  دل نوشته ها , 

بسم رب الشهداء


عکس نوشتــــ: 
حــالا دیگــر با عصــا مــے رود دیدن عصــای پیرے اش ...

دلـــنوشتـــ : 
مــــن اینجا...
در قصــــه خیـــــس این دنیــــــا...
وجـــــودم مچـــاله شد!!!
...کــــارے بکـــن اے شهـــــید
بعضـــے وقت هــا
نمــــے دانم، در میــــان ایــن گــرد و غبـــار گنـــاه
در این دنیـا
بــا که مـــے توان از بـــے قراری گفــت...؟!




عکس نوشت: مــــا چـه مــــی فهمیم دلـــــتنگـــی را ؟!

دلــنوشـــت: دیگـــر خسته شده ام از این "شهدا شرمنده ایم" گفتن های شعاری !

بــی ربط: از شیخ ِ بهایے پرسیدند :
خیلے "سخت " مے گذرد ، چـه باید کرد؟
شیخ مے فرماید:
خودت که مےگویے ، سخت "مےگذرد" ،
سخت کــ ه " نمےماند " !
پس خـــدا را شکــر کــ ه مےگذرد و نمےماند .



افسران - یک دو سه چهار

طرح نوشت : بدون شرح !

پی نوشت : چین‌ های روی صورتت اثرات پیری نیست ، جای خالی‌ نوازش دست های فرزندانت است...

بی ربط : جالبه!!!

همدیگر را دور میزنیم تا زودتر به مقصد برسیم

غافل از اینکه زمین گرد است و باز به هم خواهیم رسید . . .



برچسب ها : چهار فرزند شهید ,  شهادت ,  مادر شهید , 

دسته بندی : خواندنی ها ,  نگارخانه , 



1- نشست، زنش کنارش... نمیتونست حرف بزنه،
زنش آهنربا خواست، به هر جای بدن که میزد میچسبید ، نقطه به نقطه...
آه کشید...
من شکستم...

2- محکم وایساده بود ، مادر شهید بود ، پرسیدم: نحوه ی شهادت؟

نشست ، خرد شد، گریه کرد .
گفت : همه از تشنگی شهید شدن ، پسر من موند تو محاصره ، تو سرما یخ زد
گریه کرد
آه کشید
من شکستم...



3-نشست ، نگاه کرد ، فحش داد ،لعنت کرد ، ناله کرد، گریه کرد.
گفت: به جای درمان ، برای اینکه صدامون در نیاد ، سهمیه تریاک دادن...رایگان...
آه کشید...
من شکستم...

4- پیرمرد بود ، موهاش مثل برف سفید ،

پرسید : آمار جدید نداری؟
گنگ بودم ، گریه کرد .گریه کردم
گفت: میدونم برمیگرده ، انقدر باحاج خانم زنده میمونیم تا برگرده .
گریه کردم ،گریه کرد
آه کشید...
من شکستم...



شبهای جمعه که میشه دلا بهونه میگیره
هر کی میاد سره یه قبر ازش نشونه میگیره

یکی سره قبر پدر یکی کنار مادرش
یکی کنار خواهر و یکی پیش برادرش


اما یه مادر، غمگین و آروم
میاد کنار شهید گمنام

یه جعبه خرما برای فاتحه خونی میاره
آروم میاد میشینه و سر روی سنگش میذاره

میگه تو جای بچه امی گوش بده به حرفای من
از بس که اینجا اومدم درد اومده پاهای من

آخر نگفتی،کسی رو داری
یا که مثه من بی کس و کاری...


دانلود این مداحی زیبا در ادامه مطلب...





برچسب ها : مادر چشم انتظار ,  مادر شهید , 

دسته بندی : دل نوشته ها ,  نواها , 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات